شناسنامه کتابشناختی اثر
الدر المنتخب من التقريب و شرح المكتسب
ad-durr-ul mn. min-at taqrīb wa š.-il muktasib
1
نسخه ثبتشده
مشاهده فهرست نسخهها
↓
پیوند کوتاه:
/w/27623
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #27623
پدیدآور / مؤلف:
جلدکی، علی بن ایدمر
تاریخ و سده تألیف:
نامشخص
مأخذ فهرستنویسی:
فنخا، ج 14، ص 486
تا 487
زبان و قالب:
عربی
ردههای موضوعی:
کیمیا
اثر مرتبط / وابسته به:
المكتسب فى ذراعة الذهب؛ عراقی، محمد بن احمد (- 580)
معرفی و مشخصات کتابشناختی اثر (در مأخذ فنخا)
«المكتسب فى صناعة الذهب» دفتری است کیمیایی که جلدکی در «غاية السرور» و دیگر نوشتههای خود آن را بسیار ستوده است و گویا از ابوالقاسم عراقی باشد، مانا همان حکیم ابوالقاسم احمد بن محمد معروف به خروشاه عراقی سیماوی نگارنده «عيون الحقائق و ايضاح الطرائق» (چلبی 318: 1 و 144: 2 و 511؛ سیگل ص 30). جلدکی آن را به نام «نهاية الطلب فى شرح المكتسب» گزارش نموده و این را چلبی گویا دیده ولی با گزارش دیگر او بر این کتاب که همین نسخه ما باشد یکی پنداشته با اینکه در نهایت نوشته که او دارای سه سفر هر یکی دارای مقدمه و مقالات و خاتمه است و این کتاب دارای «مقدمه» و دوازده «باب» و یک «خاتمه» است. او در آغاز همین گزارش مینویسد که نگارنده مکتسب نام خود را نهفته داشت و دانسته نشد که او کیست. چلبی نیز میگوید که من هم سرگذشت او را جایی ندیدهام و در پشت نسخهای خواندهام که از شیخ علامه ابوالقاسم عراقی است. جلدکی این «الدر المنتخب» را از «التقريب فى اسرار التركيب» خود و از شرح مكتسب نهم مانا از خود او (همان نهاية الطلب) گزین نموده است و روی همین بود که چلبی آن دو را از هم باز نشناخته است. جلدکی در این گزارش بندهای متن را پس از «قال الشيخ» و سخنان خود را پس از «الشرح» میآورد. جلدکی در باب دوم پس از یاد کردن سخن عراقی در متن که شش فلز یک گوهرند و تمام و نقص دارند و در کیف با هم ناسازگارند نه در گوهر، میگوید که ابنسینا هر یکی از آنها را گوهری جداگانه پنداشته که نمیتوانند به یکدیگر برگردند، آنگاه مینویسد که شهید نورالدین طغرائی در «حقائق الاستشهاد» بدان پاسخ گفته و نوشته که به گواهی شفا ابن سینا در این باره و درباره کانها و پایداری جان پس از تن سرگشته است مانند جالینوس درباره جان و روان. بیشتر فیلسوفان این گونه انقلاب فلزات را نپذیرفتند و حنین بن اسحق هم همان سخن ابن سینا را دارد و ابومحمد بن حزم آن را جادو و پندار دانسته و نادرست. ابن تیمیه گفته که میشود فلزی به رنگ فلز دیگر درآید ولی پس از هفتاد سال برمیگردد. جلدکی در اینجا سخن آنهایی را که انقلاب را نمیپذیرند رد میکند تا اینکه مینویسد که من کتابی از ابن سینا درباره همین هنر دیدم که در آن راست را دروغ و نادرست را درست پنداشته است و برهان هم نیاورده و انقلاب را نپذیرفته است. سپس او به سخنان ابن سینا و حنین بن اسحاق در یکی از رسالههای خود و ابن حزم و ابن تیمیه در همینجا پاسخ گفته است.
از سخن ابن خلدون در مقدمه (فصل 23 و 26 باب 6) برمیآید که فارابی چون تهیدست بود کیمیا را درست میپنداشت ولی ابن سینا که وزیر بوده است و توانگر آن را دروغ میدانست. خود ابن خلدون هم این هنر را کردار روانی نیکان و برگزیدگان و یا جادو و چشمبندی بدکاران میداند نه هنری طبعی بلکه مینویسد که فرجام خواندن نوشتههای کیمیاگران جز نومیدی نخواهد بود. او از خردهگیری طغرائی از سخن ابن سینا هم یاد میکند. ابن سینا گرچه در «رسالة فی مستور علم الصنعة» و «الصنعة الى الامام ابى عبدالله البرقی» آن را پذیرفت ولی در «رساله ابطال احکام النجوم» و فصل 5 فن 5 طبیعی شفا آن را تباه دانست. ابوریحان بیرونی در الجماهر (ص 80) در آنجا که از یاقوت یاد میکند سخن طبیعیان را در اینکه یاقوت به تدریج از رنگی به رنگی دیگر میرسد و زر هم نخست حیوة و کبریت بوده سپس ارزیز و مس و سرب و سیم شده تا اینکه به رنگ زرین درآمده است مانند مردمی که از سگی و خرسی و بوزینگی درآمده و ساخت خود گرفته است یاد نموده است. (دانشپژوه)
متن فنخا (فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا))
● الدر المنتخب من التقريب و شرح المكتسب / كيميا / عربی
ad-durr-ul mn. min-at taqrīb wa š.-il muktasib
جلدکی، علی بن ایدمر، - 762 قمری
jeldakī, ‘alī ebn-e aydamor (- 1361)
وابسته به: المكتسب فى ذراعة الذهب؛ عراقی، محمد بن احمد (- 580)
«المكتسب فى صناعة الذهب» دفتری است کیمیایی که جلدکی در «غاية السرور» و دیگر نوشتههای خود آن را بسیار ستوده است و گویا از ابوالقاسم عراقی باشد، مانا همان حکیم ابوالقاسم احمد بن محمد معروف به خروشاه عراقی سیماوی نگارنده «عيون الحقائق و ايضاح الطرائق» (چلبی 318: 1 و 144: 2 و 511؛ سیگل ص 30). جلدکی آن را به نام «نهاية الطلب فى شرح المكتسب» گزارش نموده و این را چلبی گویا دیده ولی با گزارش دیگر او بر این کتاب که همین نسخه ما باشد یکی پنداشته با اینکه در نهایت نوشته که او دارای سه سفر هر یکی دارای مقدمه و مقالات و خاتمه است و این کتاب دارای «مقدمه» و دوازده «باب» و یک «خاتمه» است. او در آغاز همین گزارش مینویسد که نگارنده مکتسب نام خود را نهفته داشت و دانسته نشد که او کیست. چلبی نیز میگوید که من هم سرگذشت او را جایی ندیدهام و در پشت نسخهای خواندهام که از شیخ علامه ابوالقاسم عراقی است. جلدکی این «الدر المنتخب» را از «التقريب فى اسرار التركيب» خود و از شرح مكتسب نهم مانا از خود او (همان نهاية الطلب) گزین نموده است و روی همین بود که چلبی آن دو را از هم باز نشناخته است. جلدکی در این گزارش بندهای متن را پس از «قال الشيخ» و سخنان خود را پس از «الشرح» میآورد. جلدکی در باب دوم پس از یاد کردن سخن عراقی در متن که شش فلز یک گوهرند و تمام و نقص دارند و در کیف با هم ناسازگارند نه در گوهر، میگوید که ابنسینا هر یکی از آنها را گوهری جداگانه پنداشته که نمیتوانند به یکدیگر برگردند، آنگاه مینویسد که شهید نورالدین طغرائی در «حقائق الاستشهاد» بدان پاسخ گفته و نوشته که به گواهی شفا ابن سینا در این باره و درباره کانها و پایداری جان پس از تن سرگشته است مانند جالینوس درباره جان و روان. بیشتر فیلسوفان این گونه انقلاب فلزات را نپذیرفتند و حنین بن اسحق هم همان سخن ابن سینا را دارد و ابومحمد بن حزم آن را جادو و پندار دانسته و نادرست. ابن تیمیه گفته که میشود فلزی به رنگ فلز دیگر درآید ولی پس از هفتاد سال برمیگردد. جلدکی در اینجا سخن آنهایی را که انقلاب را نمیپذیرند رد میکند تا اینکه مینویسد که من کتابی از ابن سینا درباره همین هنر دیدم که در آن راست را دروغ و نادرست را درست پنداشته است و برهان هم نیاورده و انقلاب را نپذیرفته است. سپس او به سخنان ابن سینا و حنین بن اسحاق در یکی از رسالههای خود و ابن حزم و ابن تیمیه در همینجا پاسخ گفته است.
از سخن ابن خلدون در مقدمه (فصل 23 و 26 باب 6) برمیآید که فارابی چون تهیدست بود کیمیا را درست میپنداشت ولی ابن سینا که وزیر بوده است و توانگر آن را دروغ میدانست. خود ابن خلدون هم این هنر را کردار روانی نیکان و برگزیدگان و یا جادو و چشمبندی بدکاران میداند نه هنری طبعی بلکه مینویسد که فرجام خواندن نوشتههای کیمیاگران جز نومیدی نخواهد بود. او از خردهگیری طغرائی از سخن ابن سینا هم یاد میکند. ابن سینا گرچه در «رسالة فی مستور علم الصنعة» و «الصنعة الى الامام ابى عبدالله البرقی» آن را پذیرفت ولی در «رساله ابطال احکام النجوم» و فصل 5 فن 5 طبیعی شفا آن را تباه دانست. ابوریحان بیرونی در الجماهر (ص 80) در آنجا که از یاقوت یاد میکند سخن طبیعیان را در اینکه یاقوت به تدریج از رنگی به رنگی دیگر میرسد و زر هم نخست حیوة و کبریت بوده سپس ارزیز و مس و سرب و سیم شده تا اینکه به رنگ زرین درآمده است مانند مردمی که از سگی و خرسی و بوزینگی درآمده و ساخت خود گرفته است یاد نموده است. (دانشپژوه)
نسخههای خطی این اثر
1 نسخه| ردیف | کتابخانه و مرکز نگهداری | شماره نسخه | کاتب | تاریخ کتابت | نوع خط | برگ | مشاهده |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 |
دانشگاه
تهران
|
1178/4 | بیکاتب | بیتاریخ | نستعلیق | 60 | شناسنامه ← |