شناسنامه کتابشناختی اثر
مهر و ماه
mehr va māh
1
نسخه ثبتشده
مشاهده فهرست نسخهها
↓
پیوند کوتاه:
/w/66202
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #66202
پدیدآور / مؤلف:
عارف
تاریخ و سده تألیف:
976 هـ.ق
مأخذ فهرستنویسی:
فنخا، ج 32، ص 634
تا 635
زبان و قالب:
فارسی
ردههای موضوعی:
شعر
اهدا / به درخواست:
شاه طهماسب صفوی (930-984ق)
معرفی و مشخصات کتابشناختی اثر (در مأخذ فنخا)
داستان دلدادگی وفا و مهر که در پایان مهر بر اثر بیماری جان سپرد. این منظومه به تقلید از نظامی سروده شده است و همانند او مقدمه مفصلی در مناجات پروردگار و حمد او ونعت پیامبر (ص) و صفت شب معراج و منقبت امیرالمومنین (ع) و مدیح حضرات ائمه اثنی عشر (ع) و صفت عشق و تعریف سخن دارد. پس از آن مدیحه شاه طهماسب صفوی است که کتاب به او تقدیم شده: «ز جان شاه جهان را پی روی کن ×× گدای شاه باش و خسروی کن / شهشهانی که عالم را پناه است ×× شهنشاه جهان ظهماسب شاه است»؛ سپس در سبب نظم کتاب میسراید: «سخن گویم به عشق یار گلچهر ×× ز آیین وفا شیوه و مهر (و شیده مهر) / کنم کاری ز طبع سحر پرداز ×× که تا باشد جهان گوید از آن باز ... / بیا عارف لب از هر گفتگو بند ×× سخن کوتاه کن این گفت و گو چند / صلای گفتگوی عاشقی ده ×× که از هر گفت و گو این گفت و گو به». در پایان خاتمه کتاب است در مدح نواب جهانبانی گیتی ستانی ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا الصفوی الحسینی و در نصیحت فرزند دلبندم اسمعیل ابقاء الله تعالی الملک الخلیل. ظاهراً مقارن با پایان یافتن منظومه پسرش میمیرد و او به آخر کتاب مرثیهای در سوک او میافزاید: پایان یافته در غره شوال 976ق: «چو با کلک قضا نقاش تقدیر ×× رقم زد بهر این زیبنده تحریر / بعزه بود غره ماه شوال ×× زهجرت نهصدو هفتاد و شش سال / چو ماه عید فرخ طالعی بود ×× که رخ در غره شوال بنمود».
عناوین کتاب به ترتیب چنین است: - طرازنامه نامی مطرز به نام لازم الاکران واجب الوجودی است که مهر سپه در هوای وفای او ذرهاست سرگردان و سپهر خورشید مهر در آیات کمالش با هزاران بنده خیران؛ -مناجات در استدعای آن که ایزد تعالی سودازدگان سلسله ...؛ - نعت شهسواری که میدان نه آسمان جولانگاه براق برق آسای اوست و اوج بلند او ادنی پا زیر پای عرش سمای اوست؛ - صفت شب معراج که مشک چنین نمونهای است از رنگ و بوی آن و عروج آن شاهباز باند پرواز؛ - در منقبت امیرالمومنین و امام المتقین سرور غالب علی ابن ابی طالب علیه السلام الی قیام؛ - در مدیح حضرات ائمه اثنی عشر سلام الله علیهم الی یوم الحشر؛ - در مدح شاه دین پناه که فراق سران خاک آستان رفیع المکان اوست و رسوم سلطنت و جهانبانی؛ -صفت عشق که مراد از هستی جهان اوست بلکه سرمستی کوم و مکان ازوست؛ -تعریف سخن که معیار عیار انسان است و فرق فرق انسانی بدان؛ - سبب نظم این کتاب والا خطاب که هر سطری فصل الخطابیست بلکه هر سطری کتابی؛ - آغاز این داستان غم اندوز و ابتدا این حکایت جگرسوز؛ - صفت شب تار ظلمت آثار و خواب دیدن وفا مهر را و عاشق شدن به آن ماه خورشید رخسار؛ -اضطراب نمودن شاه زاده از دیدن خواب و آشکارا شدن درد نهان آن بی تاب؛ -ذکر واقف شدن مادر از حال زار پسر و رسانیدن این خبر به پدر؛ -در مذمت زنان و محترز بودن از صحبت ایشان؛ -صفت پیری که خزان بهار جوانیست و ایام ضعف و نابودی؛ -مهیا ساختن شاه ایام اسباب سفر شاهزاده دلداده را و روان فرمودن به جانب شام؛ -بزم آراستن شاهزاده وفا بر یاد مهر ماه سیما و متوجه به جانب شام شدن؛ -درتعریف بیابان بی پایان و صفت گرما؛ -صفت قلعه راه زنان و مسخر شدن به دست شاه زاده جهان؛ -گذاشتن شاهزاده از قلعه و رسیدن به دریا؛ -رسیدن شاهزاده وفا به مملکت شام و عاشق گشتن مهر خورشید مهر بدان خسرو عالی مقام؛ -زاری نمودن مهر ماه سیما در مفارقت شاهزاده وفا؛ -مناجات کردن مهر در طلب یار گلچهر؛ -اظطراب نمودن شاهزاده افکار در هجر مهر خورشید رخسار؛ -مناجات کردن شاهزاده خونین جگر در فراق مهر خورشید منظر؛ -ظاهر ساختن مهر گلچهر حال خود را به دایهو واقف شدن دایه از راز آن ماه خورشید پایه؛ -در آستانه رسیدن شاهزاده به حرم مهر و آگاهی یافتن از حال آن سرو گلچهر؛ -نامه نوشتن عاشق زار به معشوق خورشید خورشید رخسار؛ -رسیدن نامه وفا به مهر و جواب فرستادن و وعده وصال به باغ دادن؛ - به باغ رفتن عاشق زار و معشوق مهر دیدار و تعریف گلهای باغ در شب تار؛ -صفت سراپای مهر گلچهر که گلی بود از گلستان خوبی و سرودی بود از سرابستان محبوبی؛ -ذکر ملاقات مهر و وفا با یکدیگر و صفت مواصلت آن دو خورشید منظر؛ -آمدن قیصر روم به محاربه خسرو شام و گرفتار شدن قیصر به دست شاهزاده نصرت فرجام؛ -واقف شدن شاهزاده عالی تبار و طلب مواصلت نمودن از آن ماه مهر رخسار و امتناع مهر از خسرو شیرین گفتار؛ -داستان رنجه شدن شاهزاده وفا از مهر گلچهر و شکوه نمودن او به دارا از بیوفایی و سرکشی؛ -صفت خوبی و مجنونی دلارا و مایل گشتن شاهزاده وفا به صحبت آن ماه عالم آرا؛ -داستان گرم شدن چشم شاهزاده وفا بر آفتاب رخسار دلارا؛ -صفت دیوانه گشتن شاهزاده وفا و سرنهادناز سودای مهر جنون وار به کوه و صحرا؛ -آگاه شدن مهر از احوال شاهزاده با دلارا و نامه نوشتن آن به ماه گیتی آرا؛ -جواب نامه مهر ازجانب وفا و پشیمان شدن از مهر؛ -تعریف بهار عنبر نسیم و صفت گلهای عنبر شمیم؛ عقد بستن کامران مهر را به شاهزاده عالی نسبت و در کامرانی آن خسرو شیرین لب؛ -تعریف شب عروسی و بزم طرب آن اختر برج سعادت در ان ش؛ -ذکر آراستن مشاطه آن ماه اوج خوبی و آن مهر سپهر محبوبی؛ -اضطراب شاهزاده وفا در هجر مهر عالم آرا و رسیدن مژده وصل در بن ...؛ -ذکر زمستان و شدن وی و صفت صعوبت وی؛ -مجلس آراستن شاهزاده بلند اختر به یاد مهر خورشید منظر؛ -ذکر معاشرت و صفت مباشرت؛ -صفت خزان و پریشانی بوستان از آن؛ -ذکر بیماری شاهزاده وفا و وفات آن خسرو مهر سیما؛ -عزا داشتن مهر عالم افروز به مرگ شاهزاده سیه روز؛ -صفت بیماری مهر و وفات آن سرو گلچهر؛ -مدح نواب جهانبانی گیتی ستان ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا الصفوی الحسینی؛ -در نصیحت فرزند دلبندم اسمعیل ابقاء الله تعالی الملک الجلیل؛ -در خاتمت کتاب گوید.
متن فنخا (فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا))
● مهر و ماه / شعر / فارسی
mehr va māh
عارف، قرن 10 قمری
‘āref (16c)
اهداء به: شاه طهماسب صفوی (930-984ق)
تاریخ تألیف: غره شوال 976ق
داستان دلدادگی وفا و مهر که در پایان مهر بر اثر بیماری جان سپرد. این منظومه به تقلید از نظامی سروده شده است و همانند او مقدمه مفصلی در مناجات پروردگار و حمد او ونعت پیامبر (ص) و صفت شب معراج و منقبت امیرالمومنین (ع) و مدیح حضرات ائمه اثنی عشر (ع) و صفت عشق و تعریف سخن دارد. پس از آن مدیحه شاه طهماسب صفوی است که کتاب به او تقدیم شده: «ز جان شاه جهان را پی روی کن ×× گدای شاه باش و خسروی کن / شهشهانی که عالم را پناه است ×× شهنشاه جهان ظهماسب شاه است»؛ سپس در سبب نظم کتاب میسراید: «سخن گویم به عشق یار گلچهر ×× ز آیین وفا شیوه و مهر (و شیده مهر) / کنم کاری ز طبع سحر پرداز ×× که تا باشد جهان گوید از آن باز ... / بیا عارف لب از هر گفتگو بند ×× سخن کوتاه کن این گفت و گو چند / صلای گفتگوی عاشقی ده ×× که از هر گفت و گو این گفت و گو به». در پایان خاتمه کتاب است در مدح نواب جهانبانی گیتی ستانی ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا الصفوی الحسینی و در نصیحت فرزند دلبندم اسمعیل ابقاء الله تعالی الملک الخلیل. ظاهراً مقارن با پایان یافتن منظومه پسرش میمیرد و او به آخر کتاب مرثیهای در سوک او میافزاید: پایان یافته در غره شوال 976ق: «چو با کلک قضا نقاش تقدیر ×× رقم زد بهر این زیبنده تحریر / بعزه بود غره ماه شوال ×× زهجرت نهصدو هفتاد و شش سال / چو ماه عید فرخ طالعی بود ×× که رخ در غره شوال بنمود».
عناوین کتاب به ترتیب چنین است: - طرازنامه نامی مطرز به نام لازم الاکران واجب الوجودی است که مهر سپه در هوای وفای او ذرهاست سرگردان و سپهر خورشید مهر در آیات کمالش با هزاران بنده خیران؛ -مناجات در استدعای آن که ایزد تعالی سودازدگان سلسله ...؛ - نعت شهسواری که میدان نه آسمان جولانگاه براق برق آسای اوست و اوج بلند او ادنی پا زیر پای عرش سمای اوست؛ - صفت شب معراج که مشک چنین نمونهای است از رنگ و بوی آن و عروج آن شاهباز باند پرواز؛ - در منقبت امیرالمومنین و امام المتقین سرور غالب علی ابن ابی طالب علیه السلام الی قیام؛ - در مدیح حضرات ائمه اثنی عشر سلام الله علیهم الی یوم الحشر؛ - در مدح شاه دین پناه که فراق سران خاک آستان رفیع المکان اوست و رسوم سلطنت و جهانبانی؛ -صفت عشق که مراد از هستی جهان اوست بلکه سرمستی کوم و مکان ازوست؛ -تعریف سخن که معیار عیار انسان است و فرق فرق انسانی بدان؛ - سبب نظم این کتاب والا خطاب که هر سطری فصل الخطابیست بلکه هر سطری کتابی؛ - آغاز این داستان غم اندوز و ابتدا این حکایت جگرسوز؛ - صفت شب تار ظلمت آثار و خواب دیدن وفا مهر را و عاشق شدن به آن ماه خورشید رخسار؛ -اضطراب نمودن شاه زاده از دیدن خواب و آشکارا شدن درد نهان آن بی تاب؛ -ذکر واقف شدن مادر از حال زار پسر و رسانیدن این خبر به پدر؛ -در مذمت زنان و محترز بودن از صحبت ایشان؛ -صفت پیری که خزان بهار جوانیست و ایام ضعف و نابودی؛ -مهیا ساختن شاه ایام اسباب سفر شاهزاده دلداده را و روان فرمودن به جانب شام؛ -بزم آراستن شاهزاده وفا بر یاد مهر ماه سیما و متوجه به جانب شام شدن؛ -درتعریف بیابان بی پایان و صفت گرما؛ -صفت قلعه راه زنان و مسخر شدن به دست شاه زاده جهان؛ -گذاشتن شاهزاده از قلعه و رسیدن به دریا؛ -رسیدن شاهزاده وفا به مملکت شام و عاشق گشتن مهر خورشید مهر بدان خسرو عالی مقام؛ -زاری نمودن مهر ماه سیما در مفارقت شاهزاده وفا؛ -مناجات کردن مهر در طلب یار گلچهر؛ -اظطراب نمودن شاهزاده افکار در هجر مهر خورشید رخسار؛ -مناجات کردن شاهزاده خونین جگر در فراق مهر خورشید منظر؛ -ظاهر ساختن مهر گلچهر حال خود را به دایهو واقف شدن دایه از راز آن ماه خورشید پایه؛ -در آستانه رسیدن شاهزاده به حرم مهر و آگاهی یافتن از حال آن سرو گلچهر؛ -نامه نوشتن عاشق زار به معشوق خورشید خورشید رخسار؛ -رسیدن نامه وفا به مهر و جواب فرستادن و وعده وصال به باغ دادن؛ - به باغ رفتن عاشق زار و معشوق مهر دیدار و تعریف گلهای باغ در شب تار؛ -صفت سراپای مهر گلچهر که گلی بود از گلستان خوبی و سرودی بود از سرابستان محبوبی؛ -ذکر ملاقات مهر و وفا با یکدیگر و صفت مواصلت آن دو خورشید منظر؛ -آمدن قیصر روم به محاربه خسرو شام و گرفتار شدن قیصر به دست شاهزاده نصرت فرجام؛ -واقف شدن شاهزاده عالی تبار و طلب مواصلت نمودن از آن ماه مهر رخسار و امتناع مهر از خسرو شیرین گفتار؛ -داستان رنجه شدن شاهزاده وفا از مهر گلچهر و شکوه نمودن او به دارا از بیوفایی و سرکشی؛ -صفت خوبی و مجنونی دلارا و مایل گشتن شاهزاده وفا به صحبت آن ماه عالم آرا؛ -داستان گرم شدن چشم شاهزاده وفا بر آفتاب رخسار دلارا؛ -صفت دیوانه گشتن شاهزاده وفا و سرنهادناز سودای مهر جنون وار به کوه و صحرا؛ -آگاه شدن مهر از احوال شاهزاده با دلارا و نامه نوشتن آن به ماه گیتی آرا؛ -جواب نامه مهر ازجانب وفا و پشیمان شدن از مهر؛ -تعریف بهار عنبر نسیم و صفت گلهای عنبر شمیم؛ عقد بستن کامران مهر را به شاهزاده عالی نسبت و در کامرانی آن خسرو شیرین لب؛ -تعریف شب عروسی و بزم طرب آن اختر برج سعادت در ان ش؛ -ذکر آراستن مشاطه آن ماه اوج خوبی و آن مهر سپهر محبوبی؛ -اضطراب شاهزاده وفا در هجر مهر عالم آرا و رسیدن مژده وصل در بن ...؛ -ذکر زمستان و شدن وی و صفت صعوبت وی؛ -مجلس آراستن شاهزاده بلند اختر به یاد مهر خورشید منظر؛ -ذکر معاشرت و صفت مباشرت؛ -صفت خزان و پریشانی بوستان از آن؛ -ذکر بیماری شاهزاده وفا و وفات آن خسرو مهر سیما؛ -عزا داشتن مهر عالم افروز به مرگ شاهزاده سیه روز؛ -صفت بیماری مهر و وفات آن سرو گلچهر؛ -مدح نواب جهانبانی گیتی ستان ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا الصفوی الحسینی؛ -در نصیحت فرزند دلبندم اسمعیل ابقاء الله تعالی الملک الجلیل؛ -در خاتمت کتاب گوید.
نسخههای خطی این اثر
1 نسخه| ردیف | کتابخانه و مرکز نگهداری | شماره نسخه | کاتب | تاریخ کتابت | نوع خط | برگ | مشاهده |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 |
مجلس
تهران
|
9044 | بیکاتب | اواخر قرن 10 و اوایل قرن 11 | نستعلیق | 141 | شناسنامه ← |