نسخه آزمایشی پایگاه فهارس نسخه‌های خطی • دربردارنده بیش از ۷۶ هزار اثر و ۴۳۸ هزار نسخه خطی
شناسنامه کتاب‌شناختی اثر

المختار من كتب الاخبار

al-moxtār men kotob-el axbār
1 نسخه ثبت‌شده قرن 7 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخه‌ها ↓
/w/57879
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #57879
پدیدآور / مؤلف: ناشناخته
تاریخ و سده تألیف: نامشخص
مأخذ فهرست‌نویسی:
فنخا، ج 28، ص 551
زبان و قالب: فارسی
رده‌های موضوعی: تفسیر

معرفی و مشخصات کتاب‌شناختی اثر (در مأخذ فنخا)

شرح و ترجمه قرآن به فارسی و عربی، محتوی تفسیر شانزده سوره از فاتحة الکتاب تا النحل، نسخه نفیس و مهم، نام شارح و مفسر معلوم نشد. برای آگاهی از چگونگی تفسیر و دانستن اسلوب نگارش سطری چند از کتاب نقل می‌شود: آیه 32 از سورة البقرة «و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابى استكبر و كان من الكافرين ... آورده‌اندکی ابلیس وقتی به آدم رسد و گفت ای آدم بدانک ترا روی سپید دادند و ما را سیاه غره مشوکی مثال ما همچنان است که باغبانی درختی بادام نشاد در باغ و بادام بر آید ان بادام را ببرد و بفروشد یکی از مشتری خداوند شادی باشد ان را با شکر بیامیزد یکی را مشتری خداوند مصیبت ان بادام را سیاه کند و بر سر تابوت ریزد اکنون تو آنی و ما این اما باید کی دانی کی باغبان یکی است و اب از یک جوی خورده‌ایم ذوالنون مصری گفت در بادیه بودم ابلیس را دیدم کی چهل روز سر بر سجود نهاده بود که برنداشت گفتم ای مسکین بعد از بیزاری و لعنت این همه عبادت چیست گفت ای ذوالنون اگر من از بندگی معزولم او از خداوندی معزول نیست سهل عبدالله تستری گفت ابلیس را در بادیه دیدم گفتم چرا سجود نکردی گفت ای سهل بگذار مرا اگرت به حضرت راهی باشد بگوی چون این بیچاره نمی‌خواهی بهانه بروی چه نهی ای سهل همین ساعت بر سر خاک آدم بودم هزار بار انجا سجده بردم و خاک قبر وی بر دیده نهادم عاقبت ندا شنیدم که لا تتعب فلسنا نريدک آية 23 از سوره یوسف«وراودته التي هو فى بيتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هيت لك» و ابتدا این مراودهان بود که یوسف در خانه زلیخا پیوسته به عبادت مشغول بودی و صحف ابراهیم خواندی باوازی خوش و هیچ کس نشنیدی کی نه در فتنه افتادی زلیخا کرسی پیش خود بنهاد و یوسف را بخواند و بر آن کرسی نشاد یوسف صحف می‌خواند و زلیخا در جمال او نظاره می‌کرد و گفت یا یوسف خوش می‌خوانی لکن چه سود که من نمی‌دانم که چه می‌خوانی یوسف گفت من خریده توام و غلام توام و تو مرا سید مرا ببها کران خریده لابدست که اواز من ترا خوش آید و این اول سخن بود که میان ایشان رفت زلیخا گفت اکنون باید کی هر روز بیائی و بیش من این صحف بخوانی یوسف گفت فرمان بردار و مطیعم هر روز بیامدی و بیش او بنشستی و با وی سخن گفتی و زلیخا را در دل عشق یوسف بر کمال بودی اما تجلد مینمود و زلیخا کاهگاهی بر خاستی به بهانه کامی چند برداشتی تا مکر یوسف در رفتار و قد و بالاء او نگاه کند که نیکو قد بود ونیکو رفتار و خوش گفتار و کیسوان داشت حنانک برخاستی با کوشه مقنعه بر زمین کشیدی».

متن فنخا (فهرستگان نسخه‌های خطی ایران (فنخا))

● المختار من كتب الاخبار / تفسیر / فارسی al-moxtār men kotob-el axbār شرح و ترجمه قرآن به فارسی و عربی، محتوی تفسیر شانزده سوره از فاتحة الکتاب تا النحل، نسخه نفیس و مهم، نام شارح و مفسر معلوم نشد. برای آگاهی از چگونگی تفسیر و دانستن اسلوب نگارش سطری چند از کتاب نقل می‌شود: آیه 32 از سورة البقرة «و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابى استكبر و كان من الكافرين ... آورده‌اندکی ابلیس وقتی به آدم رسد و گفت ای آدم بدانک ترا روی سپید دادند و ما را سیاه غره مشوکی مثال ما همچنان است که باغبانی درختی بادام نشاد در باغ و بادام بر آید ان بادام را ببرد و بفروشد یکی از مشتری خداوند شادی باشد ان را با شکر بیامیزد یکی را مشتری خداوند مصیبت ان بادام را سیاه کند و بر سر تابوت ریزد اکنون تو آنی و ما این اما باید کی دانی کی باغبان یکی است و اب از یک جوی خورده‌ایم ذوالنون مصری گفت در بادیه بودم ابلیس را دیدم کی چهل روز سر بر سجود نهاده بود که برنداشت گفتم ای مسکین بعد از بیزاری و لعنت این همه عبادت چیست گفت ای ذوالنون اگر من از بندگی معزولم او از خداوندی معزول نیست سهل عبدالله تستری گفت ابلیس را در بادیه دیدم گفتم چرا سجود نکردی گفت ای سهل بگذار مرا اگرت به حضرت راهی باشد بگوی چون این بیچاره نمی‌خواهی بهانه بروی چه نهی ای سهل همین ساعت بر سر خاک آدم بودم هزار بار انجا سجده بردم و خاک قبر وی بر دیده نهادم عاقبت ندا شنیدم که لا تتعب فلسنا نريدک آية 23 از سوره یوسف«وراودته التي هو فى بيتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هيت لك» و ابتدا این مراودهان بود که یوسف در خانه زلیخا پیوسته به عبادت مشغول بودی و صحف ابراهیم خواندی باوازی خوش و هیچ کس نشنیدی کی نه در فتنه افتادی زلیخا کرسی پیش خود بنهاد و یوسف را بخواند و بر آن کرسی نشاد یوسف صحف می‌خواند و زلیخا در جمال او نظاره می‌کرد و گفت یا یوسف خوش می‌خوانی لکن چه سود که من نمی‌دانم که چه می‌خوانی یوسف گفت من خریده توام و غلام توام و تو مرا سید مرا ببها کران خریده لابدست که اواز من ترا خوش آید و این اول سخن بود که میان ایشان رفت زلیخا گفت اکنون باید کی هر روز بیائی و بیش من این صحف بخوانی یوسف گفت فرمان بردار و مطیعم هر روز بیامدی و بیش او بنشستی و با وی سخن گفتی و زلیخا را در دل عشق یوسف بر کمال بودی اما تجلد مینمود و زلیخا کاهگاهی بر خاستی به بهانه کامی چند برداشتی تا مکر یوسف در رفتار و قد و بالاء او نگاه کند که نیکو قد بود ونیکو رفتار و خوش گفتار و کیسوان داشت حنانک برخاستی با کوشه مقنعه بر زمین کشیدی».

نسخه‌های خطی این اثر

1 نسخه
ردیف کتابخانه و مرکز نگهداری شماره نسخه کاتب تاریخ کتابت نوع خط برگ مشاهده
1
مجلس
تهران
75 بی‌کاتب 650-600ق تعلیق، ثلث، نسخ 438 شناسنامه ←