شناسنامه کتابشناختی اثر
داستان خسرو زرین کمر و طلوع الشجر زنگی
dāstān-e xosrow zarrīn kamar va tolū‘-oš šajar-e zangī
1
نسخه ثبتشده
قرن 13 هـ.ق
مشاهده فهرست نسخهها
↓
پیوند کوتاه:
/w/26928
شناسه یکتا در پایگاه فهارس: #26928
پدیدآور / مؤلف:
ناشناخته
تاریخ و سده تألیف:
نامشخص
مأخذ فهرستنویسی:
فنخا، ج 14، ص 235
زبان و قالب:
فارسی
ردههای موضوعی:
داستان
عناوین دیگر و همتراز:
داستان طلوع الشجر
(dāstān-e tolū‘-oš šajar)
معرفی و مشخصات کتابشناختی اثر (در مأخذ فنخا)
به نثر آمیخته به نظم. حماسه دینی است و در آن داستان از دختری زیبا که خواستگاران خود را پس از یک آزمایش میکشد آمده است. مانند داستان دختر پادشاه روم که دانشمند بود و خواستگاران را سؤال پیچ میکرد (مشترک، 1453/6) آغاز میشود با: حضرت پیامبر از غزا بازگشته بود، در یک منزلی در مدینه، در خیمهای قرار گرفته بودند، که سگی تیر خورده خود را به خیمه رسانده است. حضرت دانست که صاحب سگ را آسیبی رسیده، پس «عباس قوشچی» برای دریافت چگونگی از خیمه بیرون میرود. چون از وی خبری نشد «عمرو معدکرب» به دنبال وی میرود. از این یکی نیز خبری نشد و سگ تنها برگشت. پس شاه مردان و «قنبر» و «دلدل» و «مالک اژدر» (اشتر) و سگ در پیشاپیش ایشان به آن سو میروند. تا به قتلگاه چهل تن میرسند، از آن میان «قوشچی» و «عمرو» سگ جایی را نشان میدهد. چون خاک را کنار میزنند. به سنگی بر میخوردند به بزرگی چهل گز و زیر آن به چاه و تابوت جوانی رسیدند. «شاهمردان» با آب دهان خود جوان را شفا بخشید نام او را پرسید پاسخ داد نام من «خسرو زرین کمر» پسر «پادشاه زرین کمر» هستم. ما 3 برادر بودیم. دو برادر یکایک به خواستگاری دختر عم خود رفتند و کشته شدند و من از پدر رخصت خواستم که به خواستگاری او بروم. پدر گفت این دختر سیصد جوان و دو برادر تو را کشته است. من از پدر گریخته به قلعه عم خود رسیدم و دخترش را خواستگاری کردم. گفت این دختر شیر سگ خورده است. سیصد تن را در آزمایش کشته است. من اصرار کردم. روزی دیگر، خلق عالم حاضر شدند. دختر با چهل کنیز به میدان آمد. آزمایشها آغاز شد و در همه پیروز شدم با دختر به سوی قلعه پدر به راه افتادیم که در راه با سپاه «طلوع الشجر» برخوردیم ... (چکیده 8 صفحه آغاز).
متن فنخا (فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا))
● داستان خسرو زرین کمر و طلوع الشجر زنگی = داستان طلوع الشجر / داستان / فارسی
dāstān-e xosrow zarrīn kamar va tolū‘-oš šajar-e zangī = dāstān-e tolū‘-oš šajar
به نثر آمیخته به نظم. حماسه دینی است و در آن داستان از دختری زیبا که خواستگاران خود را پس از یک آزمایش میکشد آمده است. مانند داستان دختر پادشاه روم که دانشمند بود و خواستگاران را سؤال پیچ میکرد (مشترک، 1453/6) آغاز میشود با: حضرت پیامبر از غزا بازگشته بود، در یک منزلی در مدینه، در خیمهای قرار گرفته بودند، که سگی تیر خورده خود را به خیمه رسانده است. حضرت دانست که صاحب سگ را آسیبی رسیده، پس «عباس قوشچی» برای دریافت چگونگی از خیمه بیرون میرود. چون از وی خبری نشد «عمرو معدکرب» به دنبال وی میرود. از این یکی نیز خبری نشد و سگ تنها برگشت. پس شاه مردان و «قنبر» و «دلدل» و «مالک اژدر» (اشتر) و سگ در پیشاپیش ایشان به آن سو میروند. تا به قتلگاه چهل تن میرسند، از آن میان «قوشچی» و «عمرو» سگ جایی را نشان میدهد. چون خاک را کنار میزنند. به سنگی بر میخوردند به بزرگی چهل گز و زیر آن به چاه و تابوت جوانی رسیدند. «شاهمردان» با آب دهان خود جوان را شفا بخشید نام او را پرسید پاسخ داد نام من «خسرو زرین کمر» پسر «پادشاه زرین کمر» هستم. ما 3 برادر بودیم. دو برادر یکایک به خواستگاری دختر عم خود رفتند و کشته شدند و من از پدر رخصت خواستم که به خواستگاری او بروم. پدر گفت این دختر سیصد جوان و دو برادر تو را کشته است. من از پدر گریخته به قلعه عم خود رسیدم و دخترش را خواستگاری کردم. گفت این دختر شیر سگ خورده است. سیصد تن را در آزمایش کشته است. من اصرار کردم. روزی دیگر، خلق عالم حاضر شدند. دختر با چهل کنیز به میدان آمد. آزمایشها آغاز شد و در همه پیروز شدم با دختر به سوی قلعه پدر به راه افتادیم که در راه با سپاه «طلوع الشجر» برخوردیم ... (چکیده 8 صفحه آغاز).
نسخههای خطی این اثر
1 نسخه| ردیف | کتابخانه و مرکز نگهداری | شماره نسخه | کاتب | تاریخ کتابت | نوع خط | برگ | مشاهده |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| 1 |
دائرة المعارف
تهران
|
1665/6 | بیکاتب | 1255ق | تحریری، بیکا | 12 | شناسنامه ← |